تحولات منطقه

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: ولادت با سعادت حضرت زینب (س) در مدینه طیبه در سال 5 ﻫ.ق در روز 5 جمادی الاول واقع گردید.

اشک ها برای نوزاد تازه متولد شده!
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

پدر بزرگوار آن حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) و مادر گرامی اش حضرت صدیقه طاهره (س) بود، اما گویا تقدیر این کودک پاک به گونه ای رقم خورده بود که از نخستین تا واپسین لحظات زندگی در راه الهی گام بردار به نحوی که محمد عابدی این محقق کوشا این امور را چنین بیان می دارد.

نامی از جانب خداوند!
ستاره ی مدینه وقتی به دنیا آمد، امام حسین (ع) به سرعت خود را به پدر رساند و با اشتیاق خبر تولد خواهرش را به او داد و منتظر لبخندی بر لب پدر شد، اما در کمال شگفتی اشک پدر را دید که بر گونه اش جاری شد. حسین(ع) سبب گریه پدر را پرسید.
امام فرمود: «فرزندم به زودی خواهی دانست.» (ریاحین الشریعه، ج3: 38)
در این ایام پیامبر اکرم (ص) در مسافرت بودند؛ لذا فاطمه (س) رو به علی (ع) کرد و پرسید: پدرم در مسافرت است، نام این دختر را چه بگذاریم؟ علی (ع) فرمود: من در این کار بر پیامبر خدا (ص) پیشی نمی گیرم. منتظر می شویم تا به زودی بازگردند. سرانجام پیامبر (ص) از سفر برگشت. ایشان طبق معمول قبل از ورود به خانه اش درِ خانه ی فاطمه (س) را کوبید و چون داخل شد، سیمای کودک فاطمه (س) را دید. علی (ع) پیش آمد و پیامبر (ص) را از تولد نوه اش مطلع گردانید و از ایشان خواست نامی برای او انتخاب نمایند. پیامبر (ص) فرمود: «فرزندان فاطمه، فرزند من هستند، اما منتظر وحی می مانم تا خداوند نامی برایش برگزیند در همان هنگام جبریل نازل شد و عرض کرد: خداوند سلام می رساند و می فرماید: نام این کودک را زینب بگذار؛ زیرا در لوح محفوظ این نام را برای او نوشته ایم. آن گاه رسول خدا (ص) (زینب) را از مادرش خواست، بر گونه اش بوسه ای زد و فرمود: حاضرین و غایبین را وصیت می کنم که حرمت این دختر را نگهدارند؛ که او همانند خدیجه کبری (ع) است.» (زینب الکبری: 16)

اشک پیامبر (ص)
تولد حضرت زینب (س) همراه با غم و اندوه اهل بیت (ع) بود و این به خاطر اخباری بود که پیامبر خدا (ص) از آینده و مصیبت هایی که زینب (ع) بدان گرفتار خواهد شد؛ داده بود. از جمله وقتی جبرییل نازل شد و نام زینب را برای مولود مبارک فاطمه آورد، گریان شدند. وقتی از رسول خدا (ص) سبب گریه اش را سؤال کردند، گفتند: «این دختر از آغاز تا پایان زندگی، رنج و بلاهای زیادی را به جان خواهد خرید به درد مصیبت تو، ماتم مادرش، مصیبت پدرش، فراق برادرش حسن و از همه فزون تر به مصائب کربلا گرفتار خواهد شد.» وقتی این خبر را رسول خدا (ص) شنید، گریان شد.
وقتی زینب را حاضر کردند رسول خدا (ص) او را گرفت و به سینه ی شریفش چسبانید و صورت مبارک خود را به صورتش نهاد و بلند گریست [چنان که] اشک از محاسن شریف او روان شد، فاطمه (س) پرسید: [ای پدر گرامی] گریه ات برای چیست؟ خدا نگریاند دو چشم شما را! فرمود: ای دختر من ای فاطمه! بدان که بعد از تو و بعد از من این دختر، گرفتار بلاها خواهد شد و مصیبت های گوناگون بر وی وارد خواهد شد.
در آن لحظه فاطمه (س) به شدت گریست و پرسید: ای پدر! ثواب کسی که بر او و مصیبت هایش گریه کند، چیست؟
پیامبر فرمودند: ای پاره تن من و روشنی چشمم! هر کس بر او و مصیبت هایش گریه کند، ثواب گریه اش مانند ثواب کسی است که بر دو برادر او [حسن و حسین] گریه نماید.» (طراز المذهب: 2، خصایص الزینبیه: 53)

علمی شگفت!
زینب (س) از همان کودکی دارای کمالات معنوی و علمی بود چنان که امیرمؤمنان را به شگفتی وامی داشت. آن گونه که ملامحمدتقی، معروف به شهید ثالث، در مجالس المتقین و ابی سعید سبزواری در مصابیح القلوب می نویسند: «حضرت زینب (س) همراه با ابوالفضل العباس (ع) در دوران کودکی، کنار امیرمؤمنان (ع) نشسته بودند، حضرت رو به ابوالفضل کرد و گفت: فرزندم بگو یک، او گفت یک. آن گاه از او خواست بگوید دو ولی ابوالفضل (ع) پاسخ داد: پدر! با زبانی که یک گفته ام دو نمی گویم، (منظورش وحدانیت خدا بود) امام (ع) از خوشحالی فرزندش را بوسید. آن گاه زینب (ع) پرسید: پدر! ما را دوست داری! فرمود: چگونه شما را دوست نداشته باشم، شما میوه دل من هستید.
زینب (س) عرض کرد: دو محبت در قلب مؤمن جمع نمی شود [هم] حب خدا و [هم] حب اولاد اگر چاره ای نباشد پس دوستی مخصوص خداست و شفقت و مهربانی برای اولاد.» (مناقب الخوارزمی، ج1: 122).

ایثار در کودکی
نمونه دیگر از اسناد تاریخی، حکایت از ایثار حضرت زینب (ع) در دوران کودکی دارد که این نیز بیانگر رشد کمال انسانی ایشان در طفولیت است. از جمله در ریاحین الشریعة می خوانیم: «روزی علی (ع) مهمانی به خانه آورد ولی در منزل غذایی نبود، حضرت از فاطمه (س) سؤال کرد: آیا غذایی داریم. حضرت فاطمه (س) پاسخ داد: فقط یک قرص نان داریم که برای زینب نگه داشته ام. حضرت زینب (س) که در رختخواب ولی بیدار بود، گفت: مادر نان را برای مهمان ببرید، من (بر گرسنگی) صبر می کنم. (ریاحین الشریعه، ج3: 64)
مهرِ برادر
حضرت زینب (س) از همان کودکی علاقه ای عجیب به برادرش امام حسین (ع) داشت چنان که زینب خردسال هنگامی که گریه می کرد، تنها در آغوش برادرش آرام می گرفت. این رفتار فاطمه زهرا (س) را شگفت زده کرده بود.
روزی به رسول خدا (ص) عرض کرد: پدر من از چنین رفتاری تعجب می کنم. این گونه محبت بیش از حد معمول است. زینب بدون دیدن حسین شکیبایی ندارد و اگر بوی حسین را نشود، جان از تنش بیرون می رود.
رسول خدا (ص) وقتی این حکایت را شنید، آه از سینه برکشید و اشک بر چهره اش روان شد و فرمود: ای نور چشم من این دختر با حسین (ع) به سفر کربلا خواهد رفت و رنج ها خواهد دید...» (همان: 42)
محبت زینب نسبت به امام حسین (ع) البته اختصاص به دوره ی کودکی نداشت چنان که وقتی ابن عباس به امام حسین (ع) گفت: «حال که خود به این سفر می روی زینب را مَبَر.» در همان لحظه زینب (ع) برآشفت و گفت: «ای ابن عباس! می خواهی بین من و حسین جدایی بیاندازی!»

عبادتی ممتاز
زینب (س) در عبادت و بندگی خداوند، پیرو مادرش زهرا (س) بود. اکثر شب ها را به تهجد و تلاوت قرآن صبح می کرد و به گفته برخی از مورخان شب بیداری یادگار فاطمه (س) در طول عمرش، هرگز ترک نشد. حتی در شب یازدهم محرم با آن همه خستگی و فرسودگی و مشاهده آن همه آلام روحی نماز شب خود را خواند. همچنین از امام سجاد (ع) نقل شده است که: عمه ام زینب، نمازهای واجب و مستحبی اش را در طول مسیر کوفه به شام می خواند و در بعضی از توقفگاه ها از شدت گرسنگی و ضعف در مدت شبانه روز نمازش را نشسته خواند. چون آنچه از غذا سهم او بود، بین کودکان تقسیم می کرد. چون آن قوم به هر یک از ما بیش از یک گرده نان در شبانه روز نمی دادند.» (همان: 61)

کرامت و استجابت دعا
هر چند هزاران کرامت از این بانوی بزرگوار بروز کرده اما فقط نمونه ای را نقل می کنیم. مرحوم ثقة الاسلام نوری از سید محمد باقر سلطان آبادی نقل می کند: «به چشم درد شدیدی در چشم چپ مبتلا شدم. هر چه درمان کردم، اثری نداشت، به سلطان آباد آمدم و نزد پزشکان رفتم. آن جا هم فایده ای نکرد و برعکس مریضی ام شدید شد. بعضی از دکترها می گفتند قابل علاج نیست. برخی هم قول شش ماه بعد می دادند و من هر روز از روز قبل نالان تر می شدم تا این که سیاهی چشمم گرفته شد و دیگر نمی توانستم بخوابم. در آن اوقات یکی از دوستانم برای خداحافظی به دیدنم آمد. او می خواست به کربلا برود. من هم با او راهی شدم. در منزل او درد چشم شدیدتر شد و همه، مرا شماتت می کردند مگر یک نفر. بالاخره، به منزل دوم رسیدیم درد شدیدتر از قبل شد و ورم چشمم افزونتر. تا این که نزدیک سحر آرامش پیدا شد.
در عالم رؤیا عقیله بنی هاشم زینب کبری (س) را دیدم که گوشه ی مقنعه اش را به چشمم می کشید.
از خواب بیدار شدم و چشمم خوب شد. دوستانم باور نمی کردند، سوار شدیم در بین راه درد و ناراحتی احساس نمی کردم. من که همیشه ناراحت و عاجز بودم، پیش خود گفتم: کاش بسته ی روی چشمم را باز می کردم. تا باز کردم، دیدم همه چیز را می بینم. صدا زدم که رفقا بیایید، همه آمدند و گفتند: کدام چشمت درد می کرد؟
گفتم: چشم چپم بود. هرچه نگاه کردند تفاوتی بین چشم چپ و راستم ندیدند.» (زندگانی زینب کبری: 19)
در کتاب وقایع الایام تبریزی نیز می خوانیم: «شیخ عبدالرحمن جمهوری مصری (از علمای اهل سنت) نویسنده ی کتاب مشارق الانوار، می گفت:
در گرفتاری سختی افتادم، با خود گفتم در سر قبر حضرت زینب، دختر علی بروم، شاید گرفتاری رفع شود.
قصیده ای در مدح زینب (س) گفتم بر سر قبر رفتم و شعرم را خواندم و از حضرت به عنوان پاداش تقاضای رفع گرفتاریم را کردم.
در کمال ناباوری آن مشکل من حَل شد. به خدا سوگند! از حرم بیرون نیامدم، مگر با حاجت روا شده.» (وقایع الایام: 302)

موثقه و صدیقه و امینه
حضرت زینب (س) مورد اطمینان همه، خصوصاً حضرت سیدالشهدا و امام سجاد (ع) بود. لذا امام حسین (ع) ودایع امامت را به وی سپرد و هر وقت امام سجاد (ع) به بیان اخبار و احادیث می پرداخت و می خواست در ذهن مردم جای بگیرد، آن را به عمه اش مستند می کرد. ابن عباس نیز همین طور به زینب (س) استناد می کرد با این که خود مقام والایی داشت- می گفت: «حدثتنا عقیلتنا.» (مقاتل الطالبین: 50، طراز المذهب: 294)
از طرف دیگر حضرت، جزو صدیقین به شمار می رفت مقامی که اشخاص محدودی بدان دست یافته اند. و پیامبران بدان مقام فخر می کردند (انه کان صدیقاً نبیّاً) ابراهیم صدیق پیامبر بود. والاترین مقام صدیقین متعلق به علی امیرمؤمنان است و در زنان سابقه این مقام به حضرت مریم و در امت پیامبر به فاطمه ی زهرا (س) و آن گاه به حضرت زینب (س) اختصاص دارد. لذا چون مادرش فاطمه ی زهرا به صدیقه ی کبری مشهور بود، به وی صدیقه صغری می گفتند.
همچنین حضرت زینب امانتدار الهی بود و به مقام «امینة الله» رسید. زیرا اگر دارای چنان مقامی نمی بود، هرگز امام حسین (ع) ودایع امامت را به وی نمی سپرد. آری او در سایه عبادت و بندگی به این مقام رسید.

در محضر رسول خدا (ص)
چنانچه زینب (س) در سال 5 هجری متولد شده باشد، تنها 5 سال محضر رسول خدا (ص) را درک کرده است. البته 5 سالی که آکنده از مهر و عطوفت و خاطراتی برای تمام عمر بود.
آخرین خاطره ی وی از دوران حیات رسول خدا (ص) مربوط به لحظه ای است که هنگام رحلت پیامبر (ص)، امیرمؤمنان، فاطمه زهرا، حسن و حسین (ع) هر یک خوابی دیدند که دلالت بر وفات رسول اکرم (ص) داشت. لذا با ناله به سوی رسول خدا (ص) حرکت کردند. در همین حال زینب (س) نیز خدمت رسول خدا (ص) آمد و گفت: یا رسول الله، یا جداه! دیشب خواب هولناکی دیدم.
گویا باد سختی وزیدن گرفت به صورتی که دنیا و ما فیها را تاریک و ظلمانی کرد و من را [شدت باد] به سوئی می برد. بالاخره درخت بزرگی به نظرم آمد، خود را به آن چسباندم. باد از شدت وزش، درخت را از ریشه کند و بر زمین انداخت. من خود را به شاخه ای محکم از شاخه های آن درخت آویختم. باد آن شاخه را نیز درهم شکست، به شاخه ای دیگر آویزان شدم، آن را هم شکست، در آن حال به دو شاخه که به هم متصل بودند از فروع آن شاخه چسبیدم، اما آن دو را نیز شکست، و من وحشت زده از خواب برخاستم.
رسول خدا (ص) از شنیدن این خواب سیلاب اشک از دیده اش جاری شد و به شدت گریست. آن گاه فرمود: ای نور دیده! آن درخت جد تو است که به زودی تندباد اجل او را از پای درخواهد آورد و آن شاخه نخست که به آن پناه بردی، مادر توست و شاخه دیگر پدرت و آن دو شاخه دیگر برادر تو حسن و حسین هستند که در مصیبت ایشان دنیا تاریک می شود و تو در مصیبت آن ها جامه سیاه می پوشی. (ریاحین الشریعة، ج3: 50)

ازدواج با عبدالله بن جعفر
پس از شهادت حضرت زهرا (س) یگانه پناهگاه حضرت زینب (س)، پدر بزرگوارش علی بن ابی طالب (ع) بود و در همین دوره بود که حضرت زینب (س) ازدواج نمودند. وقتی ایشان به سن بلوغ رسید، بزرگان قبایل برای ازدواج با این ستاره ی خاندان اهل بیت (ع) اعلام آمادگی می کردند. یکی از کسانی که به منزل حضرت رفت و آمد می کرد، عبدالله بن جعفر بود که حیا مانع او از ابراز کلامی در زمینه ازدواج می شد. بالاخره یک نفر از طرف او خدمت حضرت آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین! شما می دانید که رسول خدا (ص) به اولاد جعفر چقدر علاقه داشت و روزی نظر به آن ها کرد و فرمود:
دخترانمان برای پسرانمان و پسرانمان از آن دخترانمان هستند. بنابراین مناسب است زینب را به ازدواج عبدالله بن جعفر درآورید و صداق او را به مانند صداق مادرش فاطمه (س) معین فرمایید. پس حضرت زینب (س) با بیان شرطی مبنی بر اینکه من به برادرم علاقه دارم و باید همه روزه به من اجازه دهی، حسین را زیارت کنم و حضرت علی (ع) نیز شرط کرد که هرگاه حسین (ع) اراده سفر کرد و زینب خواست همراهش باشد، عبدا... مانع نشود ازدواج را برپا داشتند و ازدواج در سال هفدهم هجری سرگرفت و به زودی جعفر بر اثر دعای حضرت به مال زیادی دست یافت و به جواد و بخشنده معروف گردید. (راحین الشریعة، ج13: 41، زینب کبری: 89، 128)

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha